تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

از خاک مرا برد و به افلاک رسانید @ این است که من معتقدم عشق الهی ست

الا ای طلیعه ی نور سفر بس است بیا

غروب غربت مادر سفر بس است بیا

بیا که چشم به راهت نشسته خاک بقیع

به جان فاطمه دیگر سفر بس است بیا.......

ایام بی مادری تسلیت باد....

التماس دعا

+نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت23:0توسط الهام | |

عشق یعنی پاک ماندن در فساد       آب ماندن در دمای انجماد

در حقیقت عشق یعنی سادگی       در کمال برتری افتادگی

+نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت19:32توسط الهام | |

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار میترسم

از آن روزی که اربابم شود بیمار میترسم

همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس

من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم

رها کن صحبت یعقوب و فرزند را

من از گرداندن یوسف سر بازار میترسم

همه گویند این جمعه بیا، اما درنگی کن

از این که باز عاشورا شود تکرار میترسم

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت0:13توسط الهام | |

فاطمه آمد و آن همدم و مونس کجاست؟     

شمع می پرسد ز پروانه گلٍ نرگس کجاست؟

در عزای مادرت یابن الحسن، یکدم بیا

تا نپرسند این جماعت، صاحب مجلس کجاست

ایام فاطمیه رو تسلیت میگم و لطفا تو این روزا زیاد دعام کنین. یا حق

+نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت12:31توسط الهام | |

وقتی که همه ی آبها از آسیاب افتاد، عده ای در مهرآباد از هواپیما پیاده شدند.

چمدان بعضی هاشان پر بود از پول و کارت اعتباری، و داخل سامسونت برخی دیگر پر بود از پرونده های تحصیلی و مدارک تخصصی.

 آنهایی که وجودشان را برای مملکت از شر این جنگ خانمان سوز حفظ کرده بودند! بعد از چند روز استراحت خیلی روشن فکرانه پرسیدند: چرا جنگیدید؟

 و بعضی ها که صدایشان در اثر استنشاق گازهای شیمیایی در نمی آمد و بعضی دیگر که کس و کارشان را از دست داده بودند، آهسته گفتند: ما نجنگیدیم، ما دفاع کردیم

شما تشریف نداشتید، یک عده آمده بودند خرمشهر و بهنام محمدی سیزده ساله سعی کرد آنها را بیرون کند، اما نشد، غیرتش تحمل ماندن را نداشت و رفت.

شما تشریف نداشتید، سوسنگرد را که گرفتند، چه بلاها که بر سر زنان و دختران بی پناه آوردند.

شما تشریف نداشتید، شهرها را که بمباران میکردند، بچه های کوچک زیر آوار می ماندند

شما تشریف نداشتید، ما نجنگیدیم، ما دفاع کردیم.

+نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت0:13توسط الهام | |

چشمهایت را که مهربانتر کنی، لبهایت را که با لبخند آرایش کنی و ذهنت را که از کینه ها خالی کنی سال خود به خود تحویل میشود

باور کن.......

پیشاپیش سال نو مبارک

سر سفره هفت سین تون، نزدیک خوندن یا مقلب القلوب و الابصار...... منو هم از دعای خیرتون محروم نکنین

دوستون دارم و سال خوبی و واستون آرزو میکنم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت20:19توسط الهام | |

 زندگی رقص نجیبی ست

که از چشمه ی بودن، جاریست

رقص یک شاپرک بازیگوش،

لای یک دسته گل ِ یاس معطر در باغ......

رقص ِ یک نغمه ی آرام اذان

که شبی باد میان من و این قبله پراکنده کند.....

رقص کِرمی شب تاب

که شبیه تپش ِ خورشید است.....

 زندگی شعر نجیبی ست

که در دفتر ِ اندیشه ی این گنبد دوار

پر از قافیه است......

چه کسی گفت خدا شاعر نیست؟

 

+نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت22:21توسط الهام | |

آنها با تمام توان ما را تحریم میکنند

ما با یک بند انگشت آنها را تحقیر میکنیم

+نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت22:40توسط الهام | |

سلام خوبین؟

انتخابات نزدیکه و آقا رو بصیرت تاکید دارن

آیا تو ای ایرانی تو انتخابات شرکت میکنی؟ چرا؟؟؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت0:29توسط الهام | |

امروز بیست و نه بهمن روز سپندار مذگان، روز عشق ایرانیان است.

روز سپندار مذگان از زمان پادشاهان هخامنش وجود داشته و در این روز پادشاهان هخامنش از تخت سلطنت پایین می آمدند تا زنهایشان بر تخت بنشینند و در این روز اوامر و فرمان زنها به طور کامل اجرا میشد و در پایان این روز پادشاهان هخامنش به زنهایشان هدیه میدادند.

و ایرانیان این روز را به کسانی که دوستشان دارند تبریک میگویند.

سپندار مذگان مبارک. دوستتون دارم.

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت18:19توسط الهام | |

مقیم لندن بود

تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود

و کرایه را می پردازد.

راننده بقیه پول را که برمی گرداند

20 سنت اضافه تر می دهد !

 می گفت:

چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم

که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟

 آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم

و گفتم آقا این را زیاد دادی ...

  گذشت و به مقصد رسیدیم.

موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت

آقا از شما ممنونم.

پرسیدم بابت چی؟

گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم

اما هنوز کمی مردد بودم.

وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم.

با خودم شرط کردم

اگر بیست سنت را پس دادید بیایم.

فردا خدمت می رسیم !

 تعریف می کرد:

تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد.

من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم !!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت0:31توسط الهام | |

میلاد پیامبر و امام صادق مبارک

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت2:47توسط الهام | |

سلام سلام سلام

یه چند روز که نمیام فک میکنم چند قرن گذشته.

جاتون سبز واسه به امامت رسیدن آقا بودیم جمکران.

راستی تبریک تبریک واس دهه ی رهایی و فجر.

ایشالا این دهه و خوشی هاش گوارای وجودتون

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت1:47توسط الهام | |

عمریست که از حضور او جا ماندیم        در غربت سرد خویش تنها ماندیم

او منتظر است تا ما برگردیم                 ماییم که در غربت کبری ماندیم

هشتم ربیع الاول سالروز به امامت رسیدن منجی عالم بشریت امام مهدی (عج) رو به همتون تبریک میگم

تو مناجاتاتون منو هم فراموش نکنید

یا حق

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت0:2توسط الهام | |

فکر کن کلاس اول هستی و تصحیح کننده برگه ها خدا

درسهاتم.......
معرفت =
محبت =
صداقت =
شهامت =
آرامش =
خوش قولی =
و صبوری.....=

هستن.

 نمره ات تو هرکدوم از این درسها چنده؟
معدلت چند شد؟

بیاید یه ذره خودمون رو محک بزنیم

 

+نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت19:37توسط الهام | |